العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
141
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
و در عناد به كفر خود افزودند خدا آنان را هرگز نمىآمرزد و به هيچ راهى هدايت نمىكند سوره نساء 137 ) بنا بر اين نسبت احسان و يقين به ايمان مانند نسبت ايمان است به اسلام كه درجه بالاتر است و يقين سه مرحله دارد 1 - علم اليقين 2 - عين اليقين 3 - حق اليقين كه در قرآن اين تعبيرات سهگانه آمده است كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ . ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ سوره تكاثر 5 تا 8 ) إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ سوره واقعه 95 ) و فرق ما بين اين مراتب را با ذكر مثالى ميتوان توضيح داد مثلا يقين بوجود آتش در مرحله علم اليقين به اين است كه انسان اشياء را بوسيله نور آتش ببيند و عين اليقين به آتش اين است كه جرم و جسم خود آتش را معاينه نمايد - و حق اليقين به آتش اين است كه در آتش محترق گرديده و هويت و شخصيتش در آتش فانى و نابود شده و خود تبديل به آتش شود و بعد از مرحله حق اليقين مرحلهاى نيست و اين رتبه نهائى است . و قابل زيادى و برترى نيست كه فرمود لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا اگر حجاب و پرده كنار رود بر يقين من افزوده نمىشود ( شايد مقصود اين باشد كه فوق اين مرحله ، مرحلهاى نيست و گر نه خود اين مراحل داراى شدت و ضعف است و در همان درجه حق اليقين مراتب مختلفى هست و بطور نامحدود كمالات هست كه حتى رسول خدا ميگويد رَبِّ زِدْنِي عِلْماً خدايا علم و يقين مرا افزون كن ) . 6 - كافى . . . ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام فرمود هيچ چيز نيست مگر اينكه حد و حقيقتى دارد گويد عرضه داشتم فدايت شوم حد توكل چيست ؟ فرمود رسيدن به مرحله يقين گفتم حد يقين كدام است ؟ فرمود اينكه از غير خدا خوف و ترسى نداشته باشى بيان مرحوم محقق طوسى در كتاب اوصاف الاشراف گفته : يقين اعتقاد و باور محكم و استوارى است كه مطابق با واقع و حقيقت باشد و به هيچ وجه امكان زوال و احتمال خلاف در او راه ندارد در واقع يقين مركب از دو دانستن است يك علم و دانستن آن شىء معلوم دوم علم به اينكه خلاف اين علم محال و غير ممكن است ( مثلا علم به اينكه آتش داراى حرارت است و علم به اينكه حرارت نداشتن براى آتش محال و ممتنع است ) و يقين مراتب و مراحلى دارد : 1 - علم اليقين 2 - عين اليقين 3 - حق اليقين - و مقصود از حد كه در اين حديث هست يا علامت و نشانه آن چيز و يا تعريف و بيان حقيقت و يا آخرين درجه و نهايت آن چيز است . بنا بر فرض اول معنا اين مىشود كه علامت و - نشانه توكل يقين است و بنا بر فرض دوم بيان لوازم توكل است بنا فرض سوم معنا اين است كه توكل آخرين درجهاش يقين و به او منتهى مىشود چون وقتى تمرين بيشترى در توكل است و تقويت شد و آثار و نتايجش را فهميد يقين مييابد كه خداوند تدبير امر او را دارد